تبليغاتX
جمال کمانگر

12ژوئن2011

جالب است که بعضی از فعالین به اصطلاح کارگری و مدعیان رنگارنگ دفاع از طبقه کارگر هر وقت میخواهند در مورد معینی اظهار نظر کنند بعد از چند سطر تحملشان را از دست میدهند و به صحرای کربلا میزنند. نمونه اخیر مطلبی است که اخیرا عباس فرد در مورد دو قطعنامه کارگری مربوط به اول ماه مه به نام" دو قطعنامه یا دو جهت‌گیری طبقاتی؟" مرقوم فرموده اند!

محتوای مطلب طولانی  وی از چرتکه  انداختن ایشان در نیابت از " دولت عدالت گستر" که گویا یارانه ها آنطورهم که گفته میشود به ضرر کارگران نیست! مگر نمیبینید که  فلان "خانواده پرجمعیت بویر احمدی یا بلوچستانی" نفع میبرد، تا قطعنامه هفت تشکل کارگری در مقابل قطعنامه یک تشکل کارگری دیگر، کدام طبقاتی تر و کدام بورژاویی تر است، تا بیوگرافی امضا کنندگان قطعنامه ها را در بر میگیرد که از حوصله  نوشته حاضر  بدور است و مد نظر من نیست!  هدف من در این نوشته دفاع از" جنبش مجامع عمومی" بعنوان بخشی از جنبش  شورایی  و نقد و رد ادعای بی اساس و کینه توزانه "عباس فرد " نسبت به منصور حکمت است و بار دیگر معرفی بحث "مجامع عمومی و شورا" بعنوان یکی از اشکال سازمانیابی توده ای کارگران و آلترناتیو گرایش کمونیستی طبقه کارگر برای تشکل توده ای طبقه خود در راستای تحقق انقلاب کارگری است.

 

"عباس فرد" در مطلب مورد نظر به بهانه  دفاع  از تشکلهای موجود، درب  هر بحث، نقد و اشکال سازمانیابی کارگری دیگر غیر از تشکل سندیکایی را  میبندد و میگوید: "به‌صراحت می‌توان چنین ابراز نظر کرد که ایجاد پارادوکس نظری یا عملی (نه نقد رفیقانه) در برابر این تشکل‌ها چیزی جز خاک پاشیدن به‌چشم‌های کارگران و زحمت‌کشان (به‌مثابه‌ی مکمل سرکوب‌های دولتی) نیست."

در این پاراگراف احکامی وجود دارد که من سعی میکنم به آنها بپردازم.

 

من برای "عباس فرد" و تفکرش، این اشرافیت سندیکایی-اتحادیه ای برای فعالین کارگری این گرایش را به رسمیت نمی شناسم که به صرف اینکه با نظام سرکوبگر سرمایه در ایران سر و کار دارند دیگر هیچ کس حق نقد و بررسی این تشکلها و نقطه نظرات و گرایش فعالین آنرا ندارد. این "کارگر دوستی" و" تبعیض مثبت" را  نه به نفع فعالین و رهبران کارگری در ایران میدانم  و نه هیچ فعال کمونیست را میتواند مجاب کند که حرف نزند، نقد نکند و در برابر گزافه گوییها و اوهام پراکنیهایشان کوتاه بیاید. گرایش سندیکایی یکی از گرایشات درون طبقه کارگر است که تعین حزبی و سیاسی اش جریانات رفرمیست و در نهایت سوسیال دمکراسی است. کارگر کمونیست نه تنها با شرایط خاص جنبش سندیکایی  در ایران آشناست و در صدد کمک به ایجاد تشکلات توده ای و متنوع کارگری است  و آنرا به نفع طبقه کارگر میداند، بلکه در همان حال با  طرح اشکال دیگر سازمانیابی طبقه کارگر  مانند شورا و مجامع عمومی آلترناتیو کمونیستی خود در عرصه تشکل توده ای را در میان کارگران ترویج میکند و تلاش میکند بیشترین نیروی حول آن متحد کند. تلاش میکند انقلاب کارگری را سازمان دهد و جامعه کمونیستی مورد نظرش را بر پا کند. این  نه "خاک پاشیدن به چشمهای کارگران" است و نه در "راستای سرکوبهای دولتی" قرار میگیرد آنطور که عباس فرد میگوید بلکه خیلی طبیعی است که گرایشات مختلف درون طبقه کارگر تقابلهای سیاسی و سازمانیابی را بر اساس جنبشهایی که به آن تعلق دارند بیان کنند.

 "عباس فرد" هرکس شبیه  فعالین گرایش مورد نظرش فکر نکند را تکفیر میکند در حالیکه او و دوستانش  فعالین دیگر کارگری  را با اسم، مستقیم و غیرمستقیم  به منصور حکمت وصل میکنند. این" یک بام دو هوا" قابل قبول نیست. اگر نقد گرایش سندیکالیستی  در" راستای سرکوب دولتی "است (که بهیچوجه نیست) چسباندن فعالین کارگری در ایران از لحاظ سیاسی و نظری به منصور حکمت هم باید قبیح باشد،اما به نظر میرسد که از نظر عباس فرد: این یکی چون از مانیست پس خونش حلال است!

اما این سئوال مطرح میشود فرضا آن فعالین مورد نقد وی از محیط تولید بریده یا اخراج و یا بیکار شده اند. حق  شهروندی در طبقه کارگر بعد از چند سال اعلام تعلق به آن طبقه خواهد بود؟! میگویند در روم باستان هرکس قوانین جمهوری روم باستان  را میپذیرفت و چهار سال مالیات میداد به عنوان شهروند قبول میشد!

 

صاحب این شیوه  برخورد اگر قدرت دولتی  داشت فکر کنم اولین زندانیانش،  طرفداران مجامع عمومی وشورا در جنبش کارگری ایران بودند. و به بهانه "ضد کمونیستی" بودن آنها را سرکوب میکردند.

 

چرا دشمنی با "مجامع عمومی"؟

 

در ادامه درافشانیهای "عباس فرد" میخوانیم جنبش مجامع عمومی "تئوری بورژوایی" و" ضد کمونیستی" است که از طرف منصور حکمت و طرفدارانش در جنبش کارگری تبلیغ و در مواردی هم اذعان میکند که مابه ازای عملی هم پیدا کرده است. این بحث طلایی  ایشان جز عقده ترکانی چپ حاشیه ای و ضدیت چشم بسته با تحزب کمونیستی و قدرت گیری سیاسی کارگران  چیز دیگری نیست. ایشان میگویند:

" تئوری ‌بورژوایی و ضدکمونیستی «جنبش مجامع عمومی» ازطرف منصور حکمت و حواریون رنگارنگ او یکی از نمونه‌های بارز این پارادوکس‌های نظری است‌که در موارد متعددی مابه‌ازای عملی نیز داشته است."(خط تاکید از من)

 

اینکه واقعا "جنبش مجامع عمومی" منصور حکمت "ضد کمونیستی و بورژاویی" است جز در پستوهای اینترنتی چنین عناصر عقبمانده ای، جای دیگری مجال طرح شدن ندارد. معلوم میشود نامبرده هر دردی داشته باشد درد کارگر و خلاصی از کارمزدی را ندارد. و دنبال تصفیه حسابهای سیاسی خود است! هر کس که کم و بیش با فعل و انفعالات درون طبقه کارگر در ایران آشنا باشد میبیند اکثریت قریب به اتفاق حرکتهای کارگری چه در دوران انقلاب 57 و چه بعد از تشکیل حزب کمونیست ایران در سال 1362 تا کنون  متکی به سنت شورایی و مجامع عمومی کارگری بوده است. حتی در سندیکاهای مد نظر ایشان هم مجمع عمومی به  بخش لایتجزای سوخت و ساز درونی آنها تبدیل شده است. مجامع عمومی در دنیای واقعی و روی زمین سفت مبارزه اقتصادی و سیاسی کارگران ایران به عنوان  یکی از اشکال سازمانیابی آنها شناخته شده است. اتفاقا آسانترین و بسیج کننده ترین شیوه سازمانیابی است. اینکه سرکوب سیستماتیک نظام سرمایه داری اسلامی اجازه رشد و فراگیر شدن آنرا نداده است بحث دیگری است. اما دشمنی امثال عباس فرد با منصور حکمت قابل درک است. این جماعت در مقابل کوهی از ادبیات تئوریک ،سیاسی، سبک کاری، حزبی و راهگشای منصور حکمت قرار دارند که سالهاست به چراغ راهنمای فعالین کارگری و سایر جنبشهای اجتماعی دیگر مانند زنان ، جوانان، و مدافعین حقوق کودک و غیره تبدیل شده است. بسیاری از ایده های حکمت در تارپود فعالین کارگری و کمونیست در ایران ریشه دوانده است. مشکل این جمع این واقعیت عظیم است. و خلاصی شان از آن ناممکن است!

جنبش مجامع عمومى يعنى چه؟

اما بد نیست  با  خونسردی  بار دیگر بخشهایی از بحث مجامع عمومی منصور حکمت را مرور کنیم و قضاوت را به خوانندگان و فعالین رادیکال و سوسیالیست طبقه کارگر  واگذار کنیم. منصور حکمت در مورد مطلوبیت مجامع عمومی و ساختار آن بعنوان شکل مطلوب قدرت گیری کارگران نه فقط برای مبارزه اقتصادی بلکه برای قدرت سیاسی کارگران  چنین تعریفی دارد که مشاهده میکنید.

شايد توضيحات زير مساله را ملموس تر کند "

١- اين سطحى از سازمانيابى شورايى است که در آن هنوز اولا، کارگران از شوراى پايه فراتر نرفته اند. تجمع نمايندگان هنوز مقدور نيست. ثانيا، مجامع عمومى نه بعنوان شوراى کارخانه، بلکه بعنوان مجمع عمومى و در نقش ارگان آلترناتيو سازمانهاى زرد کارخانه اى عمل ميکند، و ثالثا، مستقل از درجه ارتباط عملى و فنى مجامع عمومى با هم، ايده صلاحيت مجامع عمومى بعنوان ارگانهاى مستقل و معتبر کارگرى تا درجه اى اشاعه يافته است و رابعا، تماسهاى مقدماتى ميان نمايندگان مجامع عمومى با يکديگر براى جلب همبستگى و کسب اطلاعات آغاز شده است.

 

٢- به رسميت شناخته شدن مجامع عمومى توسط دولت، بعنوان ارگان تصميم گيرى، هنوز مد نظر نيست. مساله اساسى اينست که اين مجامع خود را بعنوان سخنگوى کارگران به رسميت بشناسند و در مقابل شوراهاى اسلامى قد علم کنند. اين مجامع بايد هرچه بيشتر در قلمرو قرارداد دسته جمعى، حل اختلاف، ابراز نظر در باره طرحهاى دولت، فعال شوند. رسميت يافتن مجامع بايد بعنوان يک شعار از طرف اين جنبش مطرح شود.

 

٣- منظم بودن مجامع عمومى نيز هنوز ملاک نيست. مساله اصلى تشکيل آنها در شرايط رو‌در‌رويى کارگران با دولت و کارفرماست. تلاش براى منظم کردن تشکيل مجامع (مستقل از وجود اعتراض و اعتصاب در واحد) کارى است که بايد در دل جنبش مجمع عمومى به پيش برده شود.

 

٤- تلاش آگاهانه براى مرتبط کردن عملى مجامع با هم نيز يکى از مشخصات وجود جنبش مجمع عمومى است. جنبش مجمع عمومى راه انداختن يعنى هم ايجاد اين مجامع در کارخانجات بعنوان يک رهبرى آلترناتيو محلى، و هم ايجاد ارتباط ميان مجامع براى ايجاد يک حرکت وسيعتر، با رهبرى هاى منطقه‌اى و سراسرى، قطعنامه ها و مصوبات و غيره اش. اينها کارى است که يک کارگر فعال "جنبش مجمع عمومى" در دستور ميگذارد.

 

٥- تعلق جنبش مجمع عمومى به جنبش شورايى شايد هنوز مساله بازى باشد. شايد طرفداران اتحاديه نيز اين فاز را فازى در کار اتحاديه سازى تلقى کنند (که فعلا چنين برنامه اى ندارند). اگر چنين شود، چه بهتر. اما مشخصات اين مجامع آنها را براى تبديل شدن به پايه هاى جنبش شورايى بسيار مناسب تر ميکند. کار بعدى ما، پس از اين مرحله تلاش در طى کردن مراحل زير خواهد بود:

  ١- منظم کردن مجامع. تشکيل هيات اجرايى

٢- اطلاق نام شوراهاى کارگرى به اينها  

٣- برسميت شناخته شدن توسط (تحميل شدن آنها به) دولت. شخصيت حقوقى يافتن مجامع

٤- تشکيل ارگانهاى هماهنگى ميان مجامع بعنوان پايه هاى شوراى نمايندگان

 ٥- تشکيل شوراى نمايندگان در سطح منطقه‌اى و هياتهاى اجرايى مربوطه.

٦- تشکيل فراکسيون هاى کمونيست (مخفى و اعلام نشده) در درون مجامع، قرار گرفتن آژيتاتورهاى حزبى در راس مجامع و غيره.

٧- وجود نشريات، مصوبات و غيره به اسم مجامع، شوراها و يا شوراهاى نمايندگان.

٨- گسترش اختيارات شبکه شوراها در امور کارگرى و قرارداد دسته جمعى.

بعنوان شعارهاى تبليغى و عبارات کليدى در اين دوره بايد اينها را بگوييم: "جنبش مجمع عمومى"، "منظم شدن مجمع عمومى"، "شوراى اسلامى نه، مجمع عمومى کارگران"، "تشکيل هيات اجرايى مجامع عمومى"، "مجمع عمومى سازمانيافته شوراى واقعى کارخانه است"، "سياست ما دامن زدن به جنبش مجامع عمومى کارگرى است"، "مجمع عمومى اراده مستقيم کارگران را بيان ميکند"، "مجامع عمومى کارگرى بايد با هم تماس و ارتباط بگيرند"، "تنها مجامع عمومى کارگرى و نمايندگان آنها حق عقد قرارداد از جانب کارگران را دارند" و غيره. در يک کلام زبان تبليغى‌اى که مجامع عمومى را نه بعنوان پديده هاى ايزوله، بلکه بعنوان يک جنبش کارگرى براى ايجاد ارگانهاى تصميم گيرى توده اى کارگرى مجسم کند."

 

* توجه خوانند گان را به مطالب منصور حکمت در مورد مجامع عمومی، شورا وسندیکا در لینکهای زیر جلب میکنم:

 

درمورد مسائل گرهى در بحث شورا و سنديکا

http://hekmat.public-archive.net/fa/2430fa.html

باز هم درباره شورا 

http://hekmat.public-archive.net/fa/2440fa.html

 

تشکلهاى توده‌اى طبقه کارگر

 http://hekmat.public-archive.net/fa/2460fa.html

 

 

لینک بحث عباس فرد

http://omied.de/issues/item/316-دو-قطع‌نامه-یا-دو-جهت‌گیری-طبقاتی؟.html

 

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 5:13 |

(در حاشیه بحث  محمد فتاحی در مورد منتقدین رضا رخشان) 

اخیرا به دنبال نامه رضا رخشان به اتحادیه های کارگری فرانسه در مورد فراخوان حمایت از کارگران ایران در نهم ژوئن 2011 بحثهایی حول آن در گرفته است. تا آنجا که به نامه رضا  رخشان و انتقاد و اعتراضش به کسانی که علیه ایجاد سندیکا و اتحادیه در میان کارگران ایران می نویسند، اعتراضش وارد است و حرفی در آن نیست. لابد رضا رخشان در محل کارش با چنین موانعی ربرو شده است و شکایتش را به "مقامات اتحادیه ای" فرانسه اعلام کرده است. تا اینجا باز هم از نظر من خطایی مرتکب نشده است و نظرش را بیان نموده است. برخلاف نظرات علی جوادی این  نه" شرم آور است" و نه در راستای "تطهیر سرمایه داری" است. و حتی "بی دقتی" نیست بلکه کاملا طبیعی است.من از بحث فتاحی تا آنجا که به دفاعش از رضا رخشان و فعالین اتحادیه ای و سندیکایی در ایران بر میگردد دفاع میکنم. اما مشکلی که من با  بحث دارم در مورد تزی است که به بهانه آن  مطرح  کرده است و اشکال جدی دارد.

 محمد فتاحی در نوشته اش آنجا که به علت "خصومت" منتقدین رضا رخشان میرسد و آنرا کالبد شکافی میکند به سه علت اشاره میکند که به قرار زیر است :" یک علت این خصومت سیاسی است و دومی طبقاتی و سومی ایدئولوژیک"(1)

 

 محمد فتاحی  از سومی شروع میکند تا گرایش کمونیستی را به ایدولوژیک بودن متهم و بعدن کل بحث را بر آن سوار کند من هم فقط روی این بخش مکث میکنم و انحراف آنرا از بحثهای تاکنونی گرایش کمونیستی-کارگری نشان خواهم داد. فتاحی میگوید:"

 کمونیسم بورژوایی ایران از روی تعصب دینی و خلوصیت ایدئولوژیک هوادار سازماندهی شورا و جنبش مجمع عمومی است" (خط تاکید از من است)

 

من سعی میکنم نشان دهم که سازماندهی شورا و جنبش مجمع عمومی بر خلاف نظر محمد فتاحی نه سنت کمونیسم بورژوازی است و نه در راستای سیاست سازماندهی این نوع کمونیسم در طبقه کارگر است.اتفاقا برعکس، این نوع کمونیست کاملا در مخالفت و علیه آن است.

سندیکا و شورا آلترناتیو های جنبشهای اجتماعی و گرايشات متفاوت در درون جنبش طبقاتى اند. بعبارت ديگر اينها را نبايد بصورت طرحها و الگو‌هاى سازمانى تجريدى و خارج از زمان و مکان و بدون پيشينه و محتواى اجتماعى و تاريخى معين در نظر گرفت.

جنبش سندیکایی  و اتحاديه‌اى هر قدر هم که در گامهاى اول خود در قرن گذشته حرکتى "خودبخودى" بوده باشد (که نبوده)، دهها سال است که جزء تفکيک ناپذير يک خط مشى عمومى اجتماعى است، يعنى رفرميسم و سوسيال دمکراسى. تريديونيونيسم آلترناتيو مشخص رفرميسم و سوسيال دمکراسى بعنوان يک جريان متعين و تعريف شده سياسى و طبقاتى براى سازماندهى کارگران است. اين آلترناتيو بسيار از محدوده کارگرى و تشکيل اتحاديه فراتر ميرود. همراه اين، افق معينى در باره شکل کل دولت، اشکال و شيوه هاى تصميم گيرى اقتصادى و حتى تئورى‌ها و برنامه عمل‌هاى اقتصادى معين نيز طرح ميشود. اگر شما ساير بخشهاى اين آلترناتيو اجتماعى‌-‌رفرميستى و سوسيال دموکراتيک را قلم بگيريد، آنوقت سنديکاليسم بخودى خود ظرفيت تبديل شدن به يک حرکت وسيع اجتماعى را ندارد. جنبش اتحاديه‌اى، بازوى کارگرى يک حرکت سياسى و اجتماعى است که اجزاء ديگرى را نظير رهبران و احزاب سياسى، آلترناتيو‌هاى اقتصادى براى کل جامعه، سيستم ادارى خاص خود و غيره را نيز طلب ميکند و لازم دارد. علل محروميت کارگر در ایران از اتحاديه فقط اين نيست که بورژوازى مانع تشکيل اتحاديه شده است، بلکه اساسا در اين است که لااقل بعد از ٢٨ مرداد رفرميسم در ايران به پايان يک دوره تعيين کننده در حيات سياسى خود ميرسد و پس از آن جايى جدى در صحنه سياسى ايران اشغال نميکند.

 

در مورد جنبش شورائى هم عين اين مسئله صادق است. اينهم فقط يک الگو نيست، بلکه آلترناتيو يک جريان اجتماعى خاص و يک گرايش خاص در درون طبقه کارگر براى سازماندهى کارگرى است. شوراها اگر چه تاريخا بدرجه زيادى مورد توجه آنارشيسم قرار داشته اند، اما مدتهاست که بطور روزافزونى با کمونيسم تداعى شده و پيوند خورده است. تجاربى نظير کمون پاريس و انقلاب اکتبر، ايده شوراها و سازمانيابى شورائى کارگران را به تئورى کمونيسم و سياست کمونيستى جوش داده است. جنبش شورائى نيز به اين ترتيب جزئى از يک حرکت اجتماعى متمايز، با افق و دورنماى سياسى، اقتصادى و ادارى خاص خود است. اوضاع جنبش شورائى هم دقيقا به اوضاع کمونيسم در ايران مربوط ميشود. اينکه در انقلاب ٥٧ ايده شوراها بر ايده سنديکاها در درون طبقه کارگر ايران غلبه يافت، انعکاس بى پايگى و ضعف رفرميسم و سوسيال دمکراسى و غلبه عمومى ايده‌هاى عام کمونيستى و سياست راديکال در بين کارگران بود (تحت شرايط انقلابى). و اينهم که اين جنبش شورائى نتوانست آن قدرت و گسترش لازم را بدست بياورد ناشى از محدوديتهاى فکرى و عملى خاص کمونيسم ايران در آن دوره معين بود.

محمد فتاحی در بخش دوم همین تزش میگوید: "تاریخ سه دهه اخیر این چپ شعار شورا و مجمع عمومی میدهد و آخر سر هر دو تشکل توده ای کارگری که در سال های اخیر محصول مبارزات و فداکاری های این طبقه در دو مرکز مهم بوده اند، هر دو نه از جنس شورا بلکه از جنس سندیکا و اتحادیه اند."(خط تاکید از من است)

حتی اگر قبول کنیم  در ظرف این سه دهه هیچ شورا و مجمع عمومی هم تشکیل نشده باشد! (که مجمع عمومی وسیعا تشکیل شده است) ما را نباید به این نتیجه برساند که گرایش کمونیستی درون طبقه کارگر و آلترناتیوش،جنبش مجمع عمومی و شورا  را دو دستی تقدیم کمونیست بورژوایی کنیم.

امیدوارم که نظر محمد فتاحی در مورد مجمع عمومی و شورا، اشتباهی لپی  و ناشی از عدم دقت باشد، چون جنبش مجامع عمومی و اداره شورایی جامعه شکلی از حکومت کارگری است، هرجا که طبقه کارگر قدرت سیاسی را کسب کند. و این بخشی از هویت کمونیسم کارگری است.

علت "بی مهری" چپ بورژوای ضد رژیمی به سندیکا و اتحادیه ناشی از تعلق بزعم  فتاحی ایدئولوژیک این چپ به مجمع عمومی و شورا نیست، ناشی از این است که سندیکالیسم را در ایران مشابه سندیکالیسم در کشورهای غربی میگیرد. تصور میکند که دارد کارگران را از درآشتی با جمهوری اسلامی در میاورد و بزعم او  ضد رژیمی شدن کارگران را تخفیف میدهد. این عرق صرفا ضد رژیمی است که قطب نمای اینها را تشکیل میدهد نه منافع و مصالح عمومی طبقه کارگر.  

دارد می بیند که کارگر برای ایجاد تشکل مستقل خود از دولت از قبل باید خود را برای زندان رفتن و اخراج از کار آماده کند.

سندیکالیسم هم در ایران مثل سندیکالیسم در کشورهای غربی نیست. در مورد ایران باید به آن با احتیاط برخورد کرد. نمیتوان آن را مثل کشورهای غربی گرفت و به آن تاخت. این ما را از کارگری که سرپناهی برای دفاع از خود در مقابل دولت و کارفرما ایجاد کرده است، دور میکند.  

گرایش کمونیستی درون طبقه کارگر همواره از هر خشتی که فعالین کارگری روی هم میچنند نه تنها دفاع میکنند بلکه خود هر جا امکانش باشد مبتکر آن بوده و آنرا تقویت میکنند. و آنرا در راستای منافع کارگران میداند  در عین  حال برای پیش برد  آلترناتیو کمونیستی خود هم تلاش میکند.

 

ژوئن2011

1- لینک مطلب محمد فتاحی

http://www.iran-telegraf.com/index.php/2009-12-31-22-59-06/61-2010-01-22-10-31-20/2015-2011-06-12-10-50-50.html

 

 بعد التحریر:

خود را در استفاده از بحث تشکلهای توده ای  منصور حکمت آزاد دانستم

لینک بحث مورد نظر

http://hekmat.public-archive.net/fa/2460fa.html

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 5:10 |

 

(در حاشیه سخنرانی ابراهیم علی زاده)

سر انجام کومله بعد از یک سکوت طولانی در مقابل اعتراضات کردستان عراق از زبان دبیرکل این حزب ابراهیم علیزاده  با زبان ایما و اشاره که مختص رهبری این سازمان است اعلام موضع کرد.

آنچه مد نظر من است پرداختن به آن بخش از سخنرانی ابراهیم علیزاده است که چند صد متر دورتر از محل جلسه در جریان است!(1)

 تحرکات اعتراضی در شهرهای کردستان همچنان ادامه دارد.تا کنون   تعدادی  کشته، دهها نفر  زخمی و سخنگویان سرای آزادی از طرف سازمانهای امنیتی احزاب حاکم در کردستان  تهدید و زندانی شده اند.

ابراهیم علیزاده ملاحظات دیپلماتیک چنان گلویش را میفشارد که اعتراضات کردستان را با کل عراق  در یک بسته بندی معین میپیچد تا راه  فرار از برخورد مشخص به مکان و شهر مشخصی را  داشته باشد.

 

اما صورت مسئله چیست؟

 

مخاطبین سخنان ابراهیم علیزاده میدانند از 14فوریه 2011  اعتراضات در شهرهای کردستان  در جریان  است. این اعتراضات از سلیمانیه شروع و به سرعت به  سایر شهرها سرایت کرده است. شهرهای تحت حاکمیت حزب  مسعود بارزانی به شکل پادگان نظامی در آمده است.و هر اعتراضی را با خشونت سرکوب میکنند.

  ماهیت اعتراضات کردستان عراق  تحت تاثیر انقلابات  تونس و مصراست. خواسته های جوانان معترض علیه فساد مالی واداری حکومت  اقلیم کردستان و مقامات حزبی و حکومتی است.ابراهیم علیزاده تا اینجا مشکلی ندارد که ماهیت این حرکتها راشبیه هم بداند اما آنجا که بطور مشخص میخواهد در مورد کردستان عراق صحبت کند نقض غرض میکند و میگوید:" این منطقه از موقعیت وِیژه ای بر خوردار است (این 20سال است اسم رمز سرکوب مخالفین است)چون قدرت درعراق میان تعداد زیادی تقسیم شده است!! بنابراین مردم نمی دانند که خواهان سرنگونی چه کسی باشند؟!" نقل از سخنرانی ابراهیم علیزاده (2)

 

آیا کسی قبول میکند که مردم نمیدانند  خواهان سرنگونی چه کسی هستند؟ این استدلال زیادی مخاطب را دست کم میگیرد!  این در حالی است که مردم معترض رئیس جمهور اقلیم کردستان مسعود بارزانی را نشانه گرفته و خواهان کناره گیری وی هستند. خواهان انحلال دولت و انتخابات زودرس هستند.آیا این خواسته ها چیزی جز سرنگونی یک حکومت نیست؟

 

ممکن است کسی بگوید اینها محظورات دیپلماتیک است باید آنرا فهمید! اما محظورات دیپلماتیک نمیتواند ابدی باشد.صاف و ساده این انتخاب سیاسی است که کومله و شخص ابراهیم علیزاده 20 سال است با آن زندگی میکند. لیست طولانی را میتوان برشمرد: از کشتارهزاران زن تا ترور رهبران کمونیست تا حمله جنایتکارانه به مقر کمونیستها ، کشتار و تعطیل کردن دفاتر آنها تا فتوای ترور ریبوار احمد نمونه هایی هستند که ابراهیم علیزاده و کومله در مقابل آن با سکوت،  وفاداری کامل  خود را به موضع ناسیونالیستیشان بیان کرده است.

 

 قرار بود کمونیستها ابای از گفتن حقیقت نداشته باشند. اما آشکار است که نقل مکان کردن به جناح چپ ناسیونالیست کرد این هزینه ها را دارد. بخش افراطی  کومله به رهبری عبدالله مهتدی سالهاست که از کمونیست بودن خود پشیمان و به تاریخ مشترکی که با کمونیستها داشت نفرین میفرستد.

ابراهیم علیزاده در همین سخنرانی مردم را به متشکل شدن در احزابی که در آینده شکل خواهند گرفت حواله میدهد این در حالی است که کمونیستهای برجسته کردستان عراق با اسم و رسم مشخص، روزانه برای دهها هزار نفر در همان میدان آزادی سلیمانیه سخنرانی میکنند و سیاست کمونیستی را در مقابل جامعه میگذارند.مردم آنها را روی دستشان بلند میکنند و به شجاعتشان دورد میفرستند!  نمونه نوزاد بابان و دهها رهبر کمونیست کردستان عراق متشکل در حزب کمونیست کارگری کردستان.اما انتخاب سیاسی کومله و جا خوش کردن در کمپ بورژوا –ناسیونالیستهای کردستان آنها را  به این وضع رسانده است. کومله از مردم سلیمانیه  که نه داعیه کمونیست بودن دارند و نه حزب و اردوگاه دارند عقب تر است. معترضین در میدان آزادی سلیمانیه با شنیدن حقایق نظام بورژوا-ناسیونالیست کرد از  زبان کمونیستها به وجد می آیند برای آنها هورا میکشند اما کومله سکوت معنی داری در پیش گرفته که جزء همراهی با احزاب حاکم معنی دیگری ندارد.

 

مخاطب من شخص ابراهیم علیزاده و رهبری محافظ کار کومله نیست! بلکه  جوانان و کسانی است که هنوز فکر میکنند کومله  شائبه های کمونیستی دارد و به آن متوهم هستند.کومله 20 سال است که انتخاب سیاسیش را کرده است و در این مدت نشان داده است که متعهد به انتخابش بوده است همانا ماندن در کمپ بورژوا-ناسیونالیستهای کرد است . طبقه کارگر و جوانان کردستان چاره ای جزء  انتخاب سیاسی و طبقاتیشان ندارند و باید سیاست کمونیستی-کارگری را سر لوحه مبارزاتشان قرار دهند.

16آپریل 2011

 

(1)اردوگاه زرگویز تا سایمانیه چند کیلومتر فاصله دارد

(2) این سخنرانی به زبان کردی است و در سایتها منتشر شده است

 

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 5:8 |

خبر مرگ نابهنگام  رفیق منصور فرزاد مایه تاسف و تاثر عمیق است. صف آزادیخواهی و برابری طلبی در ایران یک مبارز خستگی ناپذیرش را از دست داد. به خانواده رفیق منصور فرازد از صمیم قلب تسلیت می گویم.خود را شریک غم و اندوه شما میدانم.

 

جمال کمانگر

15فوریه2011

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 5:6 |

امروز  "میدان آزادی"یا" میدان تحریر"  در قاهره و سایر شهرها و محلات در مصر با  شنیدن خبر استعفا ی اجباری  مبارک غرق در شادی و سرور است. این شادی کل خاورمیانه و جهان را در بر گرفته است.  سه هفته  جانفشانی و جنگ و گریز با نیروی سرکوبگر "مبارک" سرانجام اولین میوه خود را به بار نشاند . حکم انقلابیون مصر ساده بود! مبارک باید برود. مبارک  نماد 30 سال سرکوب سیستماتیک، 30 سال "قانون اضطراری" که هر اعتراضی را در نطفه خفه کرد. سه دهه فساد مالی و شکاف طبقاتی عظیم در میان مردم مصر بود.خاورمیانه بزرگ امپریالیستها به سرکردگی آمریکا را با خاورمیانه بزرگ انقلابیون مصر مقایسه کنید!  "خاورمیانه بزرگ" امپریالیستها  با عث نابودی یک نسل از مردم عراق شد!اما خاورمیانه بزرگ انقلابیون تمام دنیا را به وجد آورده است. زنده باد انقلاب مردم مصر ! زنده باد خاورمیانه بزرگ انقلابیون!

جمال کمانگر

11فوریه 2011

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 5:5 |

 

رفقا آمنه زرین، عبدالله اسدی و پرستوی عزیز

خبر مرگ نا بهنگام  رئوف اسدی  همه ما را در بهت و ماتم سنگینی فرو برده است. از صمیم قلب به شما وخانواده عزیزتان تسلیت میگویم. خود را شریک غم و اندوه شما میدانم.

 

جمال کمانگر

13ژانویه 2011
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 5:5 |

 

بی شک نجات معدن چیان شیلیایی را میتوان یک لحظه شادی بخش نادر  در سطح جهان نامید. دنیا اغلب به وسیله کارتلهای مدرن  میدیا حول بد بختی ، فقر ، کشتار و نابودی سازمان داده شده است و به ندرت این چنین متحد یک لحظه شاد را به نمایش در می آورند. نمایش زنده  نجات معدن چیان  شیلیایی  ازصفحه تلویزیونهای 24 ساعته میلیونها انسان را در  سراسر دنیا شریک این شادی کرد. من  چنین لحظه ای از شادی نجات انسانها نده ایم که  لحظه به لحظه  و همراه با استرس و شادی به نمایش در آید. یکی پس از دیگری امید به زندگی و شادی را از عمق 700 متری  به روی زمین بیاورند. حداقل ظرف 20 سال اخیر که میدیای مدرن افکار را مهندسی میکند این اتفاق نادر است. هر چه بوده است پوشش لحظه به لحظه کشتار انسانها توسط دول سرمایه داربرای چپاول و سیطره خود بوده است.

 از جنگ قومی در بالکان تا  کشتار های قومی در آفریقا تا کشتار مردم در عراق و افغانستان تا حوادث طبیعی سونامی در سال 2007 ،طوفان کاترینا ، زلزله در چین و سیل در پاکستان هرچه بوده است تصاویر ناامید کننده از رنج و مصانب بشریت بوده است.

اما اینبار داستان این  معدنچیان شیلیایی و گرفتار شدنشان در 700متری زیر زمین به مدت 69روز دلهره و استرس را به خانه میلیونها نفر در سراسر جهان برد.   هفده روز اول کسی حتی خبری از زنده بودن آنها نداشت. اما امروز پیروزمندانه یکی پس از دیگری به آغوش خانوادهایشان برگشتند. بار دیگر نشان داد نوع دوستی  و هم سرنوشتی بشر مرز نمیشناسد. زبان ،نژاد، رنگ پوست و دوری و نزدیکی انسانها تماما مصنوعی و قابل دور زدن است. نجات 33معدنچی تا دیروز  گمنام در یکی از معادن مس و طلای" سان خوزه"  میتواند 2000خبرنگار و بیش از 200کانال تلویزیونی از 5قاره جهان را گرد آورد و لحظه به لحظه شادی و استرس خانواده های این کارگران را با میلیونها نفر شریک کنند . زندگی این معدنچیان هرکدام میتواند موضوع دهها فیلم و رمان از رنج و مصائبی باشد که کارگران معدن کم و بیش با هم دارند. از مسنترین معدن چی که از 12 سالگی در معدن کار کرده تا جوانترینشان از 19 سالگی همه حکایت از آفرینندگان ثروت و سامان واقعی در جهان دارد. خود آگاهی و امید به زندگی بهتر را در سخنان" ماریو سیپلوویدا" موج میزند.وی که  به عنوان سخنگوی معدنچیان در مدت این 69 روز ظاهر شده است گفت :"ما همیشه میدانستیم که ما نجات پیدا میکنیم و هیچ وقت امید خود را از دست ندادیم در جواب به این سئوال بزرگترین درسی که این  10 هفته در زیر زمین یاد گرفتید چی بود؟  گفت:" دوست دارم که دنیا متحد باشد با عشق و دوستی نه با عشق یک مذهب، نه  جنگ بیشتر ونه  کشتار بیشتر"

 

زنده باد کارگران معدن سان خوزه

13اکتبر2010

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 5:3 |

 

اکثریت مردم بریتانیا چه قبل و بعد از سفر پاپ بندیکت شانزدهم رهبر کاتولیک ها به وی گفتند:" به بریتانیا خوش نیامدید"این جمله  کوتاه همه جا به چشم میخورد. سفر پاپ  فرصتی  بود که مصائبی صنعت دین  در بوجود آوردن آن  نقش مستقیم داشته و دارد،  دوباره به راس اخبار کشیده شود. موضوعاتی که هر کدام میتواند باعث تخته کردن کل بساط این دستگاه تحمیق خرافه باشد. اما فعلا سنبه نظام سرمایه داری پر زور است و این مجال را نمیدهد!  دین یکی از ابزارهای به انقیاد کشاندن انسان دردر گذشته و در  این نظام است.  تا جائیکه  به پاپ و جایگاهش در این نظام نابرابر برمی گردد. کلیسا و در رأس آن پاپ  کارنامه سیاهی در دنیای معاصر ما دارند. سفر اخیرش به انگلیس باعث شد مردم  در سطح وسیعی سئوالاتی را  روی میزش قرار دهند  و  خواهان پاسخگویی بودند.

پاپ یکی از بازیگران مرتجع دین در دنیا و نظراتش به غایت عقب مانده و ارتجاعی است . اروپائیان یک بار تجربه کوتاه کردن دست کشیش و عقب راندن خرافات را در فرانسه تجربه کرده اند و این باعث شده که هرروز بر تعداد آزاد اندیشان که خود را از قید و بند خدا و قواننیش رها میکنند افزوده شود.بی خدایان درانگلیس نشان دادند  که  دیگر در مقابل این دستگاه عریض و طویل خرافه پراکنی کوتاه نمی آیند و به انحای مختلف آبرویش را خواهند برد.شدتت اعتراضات به حدی بود که پاپ مجبور شد در مقابل آن عکس العمل نشان دهد که در بریتانیا صنعت دین با "سکولاریسم تهاجمی" روبه راست. نسبت دادن جنایات هیتلر به آتئیستها تلاشی بود برای منحرف کردن افکار عمومی از تجاوزات جنسی به کودکان در مدارس مذهبی که با هوشیاری این تلاش با شکست مواجه شد. اعتراض روز 18  سپتامبر در لندن که هزاران نفر درآن شرکت داشتند. فوکس را روی مسائلی که کذاشت که کلیسا و پاپ در راس آن قرار دارند.

طبق نظر مسیحیان .پاپ گویا "خطا ناپذیر" و "فارغ از اشتباه" است اما در همین سفرش مجبور شد چندبار از اسکاندالهای سوءاستفاده جنسی از بچه ها عذرخواهی کند. هزاران کیس هر سال در واتیکان  ازتجاوز جنسی کشیشان به  بچه ها ثبت میشود در حالی که بیشتر کسانی که این جرم را مرتکب میشوند کما کان به کار خود ادامه میدهند.

نظرات پاپ در موارد زیر  دشمنی آشکار  با انسانیت است.و باید هر جا حضور پیدا میکند وی را رسوا کرد. تا جائیکه در آفریقا  مردم نظرات وی  را پراتیک میکنند به ورطه نابودی کشانده شده اند.

راه حل پاپ در مقابل فقر و نداری بچه دار شدن بی حد و حصر خانوادهاست  انگار با افزایش زاد و ولد بدون دسترسی به امکانات تحصیلی و رفاهی  مسئله فقر  حل خواهد شد.و مخالفت آشکاری با تنظیم خانواده دارد.

 مردم  در آفریقا با بیماری ایدز دست بگریبان هستند و روزانه هزارن نفر مبتلا و یا جان خود را از دست میدهند اما پاپ و فرستادگانش مخالف" کاندوم" و هر سال جشن کاندوم سوزان راه میندازند که به خیال احمقانه اشان شیطان را بسوزانند. پاپ مخالف همجنسگرایی است و آنرا" شیطان" مینامد. اگر قدرت سیاسی دستش بود لابد مثل جمهوری اسلامی همجنسگراها را اعدام میکردو پاپ با علم و تجصیلات هم مخالف است مدارس مذهبی نمونه این مخالفت با تحصیل آزادانه است. که با کمک دولتها هر ساله بیشتر توسعه داده میشود. و مخالفت پاپ با تحقیقات در زمینه" سلولهای پایه" که میتواند انقلابی عظیم در درمان بیماریها باشد روی دیگر ارتجاع دین است.

اما این سفر بدون هزینه نبود و طبق در برآوردهای د دولت به بیش از 20میلیون پوند میرسد و این بر شدتت عصبانیت و اعتراض مردم افزوده است.  و این هزینه  قرار است دوباره از جیب خالی کسانی پرادخت شود که زیر فشار قطع خدمات دولتی ، بی کاری وسیع و نا امنی شغلی روبه رو هستند.

 مذهب در هر لباسی  برای مردم  خوشبختی نخواهد آورد و صنعتی است که نظام سرمایه داری هر روز برای به انقاید کشاندن مردم محروم آنرا باز تولید میکند.مهم نیست هندو باشد یا اسلام ، مسیحیت باشد یا یهودیت بشر باید برای همیشه آنرا در قفس کند و خود را از قید و بند آن رها سازد. این وظیفه سکولارها، بی خدایان و کمونیستهاست.

22سپتامبر2010

    
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 5:1 |

یکی از شگفتیهای عالم  نزد چپ پوپولیست ایرانی است.آخرین نمونه فراخوان آذر ماجدی از محفل "اتحاد" به شورش  کادرها و ترک کنگره حزب حکمتیست و پیوستند به محفل چند نفره آنهاست.از این دست فراخوانهای سبک و بی مقدار فقط از محافل منحطی بر میآید که در حاشیه سیاست احزاب اصلی و جنبشهای اجتماعی ارتزاق میکنند. در جواب این شورش و فراخوان آذر ماجدی به نمایندگی از کادرهای حزب حکمتیست بار دیگر ارزیابی ما از این حزب را منتشر میکنم. این ارزیابی زمانی از طرف حزب حکمتیست اعلام شد که محفل ""اتحاد " در ورود به حزب را میخواستند  از پاشنه در بیاورند.و در صف انتظار دریافت برگ عضویت در حزب بودند! صحت ارزیابی ما در مقابل این جمع ظرف سه سال اخیر به اثبات رسیده است.

16سپتامبر2010  

 

ارزيابي ما از حزب "اتحاد کمونيسم کارگري"

 

توضيح : دفتر سياسي حزب حکمتيست در جلسه ٢٠ مه ٢٠٠٧ خود، فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري را به عنوان يک جريان سياسي موجود مورد بحث و ارزيابي قرار داد. دفتر سياسي به کميته رهبري ماموريت داد که نتيجه اين ارزيابي را مدون و منتشر نمايد. کميته رهبري حزب در جلسه ٦ ژوئن سند زير را به عنوان مبناي برخورد به "حزب اتحاد کمونيسم کارگري"  تصويب نمود.

 

گرچه تاکنون اين جريان مواضع متحولي داشته است اما در مجموع حرکتي کمابيش پيوسته و قابل ارزيابي است. در اين سند فراکسيون و حزب اتحاد کمونيسم کارگري به عنوان يک جريان سياسي موجود مورد ارزيابي است.

 

  فلسفه وجودي 1-

 

اين حزب هدف خود را اتحاد آنچه از نظر آنها جريانات مختلف کمونيسم کارگري هستند اعلام کرده است. از نظر ما:

 

1-اکنون ديگر کمونيسم کارگري بعنوان يک جريان واحد سياسي موجوديت ندارد. حزب کمونيست کارگري تا مقطع جدائي ما بستر مشترک خط حکمت و چپ سنتي بود که شرايط خاص تاريخي و سياسي تشکيل آن را ايجاب و ادامه حيات آن را ممکن ميکرد. اما تحت تاثير رويداد هاي سياسي ايران و جهان و همچنين از دست رفتن منصور حکمت، اين حزب درست حول همين شکاف تاريخي و سياسي به دو بخش، يعني به جريانات اصلي تشکيل دهنده آن تجزيه شد. امروز سه سال بعد از فعاليت نظري، سياسي و تشکيلاتي مستقل اين دو جريان، جامعه دو حزب حکمتيست و حزب کمونيست کارگري ايران را نه با تاريخ مشترک آنها بلکه با مواضع کاملا متمايز آنان باز ميشناسد.

 

جدائي در حزب کمونيست کارگري ناشي از زير پا گذاشتن اصول سازماني و مقررات تشکيلاتي از جانب اقليت کميته مرکزي حزب بود. امروز حزب حکمتيست عليرغم تمام مشکلات به همت يک رويکرد جنبشي و تئوريک منسجم و با کوشش صفي از کمونيست هاي ايران و عراق هويت متمايز و برجسته اي را در کمونيسم ايران کسب کرده است. فراخوان "اتحاد کمونيسم کارگري" دعوت به تسليم کردن سنت سياسي و تشکيلاتي متمايز حزب ما به مواضع ناسيوناليسم ميليتانت حزب کمونيست کارگري و بعبارتي ديگر دعوت به عقب نشيني در مقابل چپ سنتي است.

 

2-حتي اگر فرض بگيريم که مسئله اتحاد کمونيسم کارگري در شکل فرمال آن هم واقعيت ميداشت، فراخوان حزب اتحاد کمونيسم کارگري حقيقت را نمايندگي نميکند.

 

الف - رهبران جريان اتحاد کمونيسم کارگري خود از جمله تئوريسين ها و سردمداران تعرض به خط حکمت و زير پا گذاشتن آگاهانه اصول و موازين سازماني حزب کمونيست کارگري و تحميل کردن جدائي ما از اين حزب بودند. امروز چنين رهبراني که حتي يک قدم در نقد جدي سياست ها و روش تشکيلاتي خود و رهبري حزب کمونيست کارگري ايران بر نداشته و مسئوليت عملکردشان را بعهده نگرفته اند، فاقد اعتبارنامه سياسي لازم براي صدور چنين فراخواني هستند. در غياب يک بازبيني و نقد جدي، فراخوان اتحاد کمونيسم کارگري فاقد پايه اصولي است و تنها بعنوان يک اقدام تاکتيکي فرصت طلبانه و بنا به اقتضاي روز معني پيدا ميکند.

 

ب – قاعدتا حزب سياسي براي تصرف قدرت سياسي سازمان مي يابد. حزب اتحاد کمونيسم کارگري اما فلسفه خود را اتحاد دو حزب ديگر اعلام کرده است. از نظر ما تلاش براي اتحاد دو حزب حکمتيست و کمونيست کارگري نيازي به تشکيل يک حزب سياسي سوم و ميانجي اي که خود زندگيش را با جدائي از حزب کمونيست کارگري شروع کرده است ندارد. حزب حکمتيست و حزب کمونيست کارگري بعنوان دو حزب سياسي خود مستقل از حزب اتحاد کمونيسم کارگري ميتوانند روابط شان را تعيين کنند و نيازي به واسطه ندارند.

 

2-هويت سياسي - جنبشي حزب اتحاد کمونيسم کارگري  

 

1-از نظر تئوريک، خط چپ سنتي حاکم بر حزب کمونيست کارگري بر يک اغتشاش تمام و کمال پوپوليستي استوار است. اين جريان در فکر انجام انقلاب سوسياليستي طبقه کارگر به نيروي يک جنبش علي العموم سرنگوني است. اين سنت به طبقه کارگر وعده ميدهد که کل "مردم" از بورژوا و کارگر و خرده بورژوا نيروي تحقق سوسياليسم خواهند بود.

 

2-سرپوش گذاشتن بر اهداف متمايز و متناقض سوسياليستي طبقه کارگر با اهداف دمکراتيک بخش هاي اصلي بورژوازي در جامعه مثل هميشه ابزار اختلاط جنبش کمونيستي طبقه کارگر با اين يا آن بخش جنبش ناسيوناليستي است. از نظر سياسي و جنبشي اين پوپوليسم مانند همه پيشينيان خود پرده ساتر فراخواندن طبقه کارگر به زير پرچم ناسيوناليسم است.  خط حاکم بر حزب کمونيست کارگري نه يک انحراف فکري و نظري "بورژوائي" از مارکسيسم بلکه يک جنبش اجتماعي بورژوائي را نمايندگي کرده و ميکند. جنبش ناسيوناليسم پرو غرب ايراني. اين پوپوليسم جناح ميليتانت تر و رفرميست تر اين سنت را نمايندگي ميکند. شرط استقلال جنبش طبقه کارگر ريشه کن کردن اين اغتشاش نظري در ميان کمونيست ها و نشان دادن فاصله عميق ميان جنبش سوسياليستي با تمام شاخه هاي جنبش ناسيوناليستي است.

 

فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري از نظر سياسي هيچ نقدي به سيستم نظري و جنبشي رهبري حزب کمونيست کارگري که خود جزء آن بوده است ندارد. از نظر ما حزب اتحاد کمونيسم کارگري تا اينجا تماما به همان سيستم تئوريک، سياسي و جنبشي حزب کمونيست کارگري تعلق دارد و فقط حزب ديگري ساخته است.

 

از نظر ما روش هاي تشکيلاتي احزاب قبل از هر چيز انعکاس خط سياسي آنهاست. دقيقا به همين دليل است که فاصله اي که اين حزب با روش هاي حزب کمونيست کارگري گرفته است تنها در سطح لحن و نزاکت سياسي باقي مانده است و عمقي ندارد. هيچ فردي و هيچ حزبي مجاز نيست تحت عنوان منفعت حزب و منفعت کمونيسم  و بدتر از آن بنام حکمت حرمت و شخصيت انسان ها را زير پا بگذارد، بدليل اختلاف سياسي و ترک حزب بدهي و قرض برايشان باقي بگذارد، انجمن و سازمانهاي مستقل را مصادره کند، مانع انتشار آثار منصور حکمت شود و منتشر کنندگان را به ارجاع به دادگاه تهديد کند. متاسفانه رهبران حزب اتحاد کمونيسم کارگري هنوز از اين روش ها دفاع ميکنند.

 

3-رفتار و مواضع تشکيلاتي در حزب کمونيست کارگری

 

از نظر ما رفتار و مواضع تشکيلاتي اين جريان در حزب کمونيست کارگري با مباني تحزب سياسي خوانائي ندارد:

1-اين جريان خود را متعهد به رعايت اصول سازماني که خود آن را داوطلبانه پذيرفته است نميداند. به تعهد خود پايبند نيست. اصول سازماني و موازين مصوب حزب کمونيست کارگري رعايت مقرارت و مصوبات حزبي بويژه توسط اعضاي کميته مرکزي را ضروري ميکند. پلنوم اين حزب فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري را نپذيرفت. در چنين شرايطي راه اصولي احترام به راي پلنوم و انحلال فراکسيون و يا جدائي از حزب کمونيست کارگري بود. ماندن در يک حزب، عدم پذيرش اتوريته کميته ها و نهاد هاي انتخابي حزب و بالاخره تحميل يک جنگ فرسايشي و فرا تشکيلاتي به آن حزب روشي اصولي نيست. فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري حزب آلترناتيوي را در درون حزب کمونيست کارگري تشکيل داد و در واقع بعنوان يک محفل غير قابل حسابرسي و غير پاسخگو در حزبي که عضو آن بود رفتار کرد. اين روش با مقتضيات يک رابطه سالم سياسي خوانائي ندارد.

 

2-رهبران حزب اتحاد کمونيسم کارگري در نقد عدم انتخاب شدن خود در دفتر سياسي حزب کمونيست کارگري طرف مقابل را به "جراحي تشکيلاتي" متهم کردند.  اين روش در واقع به معناي مردود اعلام کردن انتخابات سياسي است. فلسفه داشتن حق راي در هر انتخاباتي دقيقا همين است. هر کس راي اش را به مجريان سياستي که درست ميداند ميدهد. فلسفه حزب سياسي همين است.  از نظر ما فرمول "جراحي تشکيلاتي" غير سياسي کردن انتخابات ها، قائل شدن به حقوق و امتياز اضافي براي افراد معين و يا فراکسيون هاست.

 

4-رفتار و مواضع عملي در قبال حزب حکمتيست

 

صرف نظر از مواضع سياسي اين حزب که در بالا به آن اشاره شد، تاکنون رفتار عملي آنها در قبال حزب حکمتيست گرچه مودبانه تر از سابق بود اما برخلاف فرياد هاي وحدت طلبانه آنها سياست شان بر سرمايه گزاري بر شکاف ها و اختلافات احتمالي متکي بوده است. اين جريان تلاش براي ايجاد "اتحاد در کمونيسم کارگري" را از طريق تماس هاي برنامه ريزي شده با کساني که به تصور آنها "مخالفين خط رسمي" در حزب حکمتيست هستند پيش ميبرد. آنها متاثر از تصوير سنتي شان از حزب يک بني، هر بحث و اختلاف نظر سياسي در حزب ما را که آزادانه بيان ميشود بعنوان "مخالفين خط رسمي" ترجمه ميکنند. روشن است که رهبران  "حزب اتحاد کمونيسم کارگري" مانند  هر کس حق دارند با هر راضي يا ناراضي، هر موافق يا مخالفي در حزب ما تماس بگيرد اما با اين سياست نبايد انتظار داشته باشند که نه در اين حزب و نه در دنياي بيرون کسي ادعاهاي وحدت طلبانه آنها را جدي بگيرد.

 

5-نتيجه گيري و سياست ما در قبال اين حزب

 

1-حزب اتحاد کمونيسم کارگري از نظر سياسي و نظري در همان سنت چپ حزب کمونيست کارگري قرار دارد و تا اينجا نزديکي خاصي به حزب ما ندارد. از نظر ما مادام که اين جريان به نقد جدي اي از رويکردهاي فکري و سنت سياسي چپ حاکم بر حزب کمونيست کارگري نرسد نزديکي ويژه اي با ما نخواهد يافت.

2-حزب "اتحاد کمونيسم کارگري" پرچمي براي جمع آوري "مخالفين" و "ناراضيان" در حزب کمونيست کارگري و حزب حکمتيست است. چنين حزبي از حد يک جريان محفلي بي آينده عبور نخواهد کرد.

3-سياست ما در قبال اين حزب همان سياست ما در قبال حزب کمونيست کارگري است: نقد جدي مباني نظري و سياسي، نقد روش هاي عملي سنت چپ ناسيونال- پوپوليست است.

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 و ساعت 4:59 |

Revolutionary spirit: A French worker harks back to 1789 with a model of a head on a

pole during a strikers' march in Paris 

خبر گزاری فرانس پرس با انتشار عکسی از اعتصاب میلیونی روز سه شنبه در پاریس و با زیر نویسی با این مضمون: "روح انقلاب: کارگر فرانسوی با برافراشتن سر جدا شده روی سرنیزه ای به سبک انقلاب ١٧٨٩ در اعتصاب پاریس رژه رفت."

بورژوازی در سطح گسترده تلاش میکند که پیامدهای بحران اقتصادی را روی سر طبقه کارگر سرشکن کند  اسم رمز  این حمله وحشیانه به دستاوردهای طبقه کارگر در سطح جهانی  این روزها  "رفرم" نامیده میشود. اما در پس این عوامفریبی تلاشی است برای سودآوری بیشتر سرمایه و باز پس گیری دست آوردهای تاکنونی طبقه کارگر در سطح بین الملل

فشار و تعرض بورژوازی  برای بازپس گیری دستاوردهای طبقه کارگر در فرانسه یکی از عرصه هایی است که دولت دست راستی سارکوزی برای هماهنگی و نشان دادن قابلیت خود در سرکوب و عقب راندن طبقه کارگر دست به "رفرم" در قوانین مربوط به سن بازنشستگی زده است. سال گذشته که زمزمه تغییر سن بازنشستگی بود بیش از یک میلیون نفر در خیابانهای پاریس و اکثر شهرهای فرانسه  دست به مارش خیابانی زدند.

اعتراض میلیونی روز سه شنبه ٧ سپتامبر  در حالی صورت گرفت که ظرف یک سال اخیر جهان شاهد گسترش اعتصابات و اعتراضات خیابانی طبقه کارگر بوده است. تغییر سن بازنشستگی از ٦٠  به ٦٢ سال فقط ظاهر قضیه است. قانون فعلی سن بازنشستگی را برای زن و مرد ٦٠ سالگی اعلام کرده است. برای دریافت مزایای کامل بازنشستگی باید تا سن ٦٥ سالگی منتظر باشند و ٤٠سال و ٦ ماه  هم بیمه بازنشستگی پرداخت کرده باشند. دولت سارکوزی در تلاش است که سن بازنشستگی را به ٦٢ سال و هرکس که بخواهد از حقوق بازنشستگی کامل برخودار باشد باید ٤١ سال و ٦ ماه  بیمه بازنشستگی پرداخت کرده باشد. دولت میگوید" با این کار سالانه ٧٠ میلیارد یورو پس انداز خواهد کرد".

 تصور این رقم نجومی که قرار است از میزان دسترسی طبقه کارگر به نعمات تولید شده خود کسر شود وحشتناک است.این رقم قرار نیست از بودجه نظامی یا لشکر کشی به سایر نقاط جهان کسر شود! این رقم قرار نیست از سرمایه داران گرفته شود. قرار است  رفاه و آسایش نسبی  میلیونها کارگر را در فرانسه وجه المصالحه  سود آوری سرمایه قرار دهند.

 اعتصاب ٢٤ ساعته روز سه شنبه همزمان بود با اعتصاب ٢٤ ساعته ترانسپورت لندن که پیام قاطع طبقه کارگر را به گوش دولتهای بورژوازی رساند .

طبق گفته برگزار کنندگان مارش و اعتصاب عمومی دیروز در پاریس بیش از دو و نیم میلیون نفر در آن شرکت کرده بودند. تمام رهبران اتحادیه های کارگری در صف اول این اعتراض بودند. کارگران معترض شعار میدادند: "بردگی مزدی؟ نه نه نه!" ،" کار بیشتر؟ نه  نه نه! " و" رفرم عادلانه؟  بله بله

رهبران اتحادیه های کارگری گفتند که اگر دولت پاسخ مناسب و قانع کننده ای ندهد اعتصاب و اعتراضات خیابانی بیشتری در پیش است.

رهبر بزرگترین اتحادیه کارگری فرانسه ث ژ ت  برنارد تایبولت گفت: "اگر آنها پاسخ ندهد و توجه نکنند اعتراضات به دنبال خواهد آمد. و در این مقطع هیچ چیزی مانع حرکات ما نیست"

بخشهای مختلف طبقه کارگر در فرانسه زیر فشار دولت برای بیکارسازی و اخراج دست جمعی است٬ معلمین راهنمایی هم در فرانسه به اعتصاب پیوستند و اعتراض خود را به کاهش ٧ هزار شغل در بخش آموزش اعلام داشته اند. اعتصاب روز سه شنبه خطوط حمل و نقل، پروازها و بخش زیادی از مدارس و دانشگاهها و سایر مراکز کارگری و خدماتی را همراه خود داشت.

طبقه کارگر در سطح جهان مورد تعرض هار بورژوازی قرار گرفته است. این جدال هر روز حادتر خواهد شد و ما شاهد اعتراضات و اعتصابات گسترده در سطح جهان خواهیم بود. کارگران سنگرهایی را با تلاش و قربانی دادن از بورژوازی فتح کرده بودند. اما در دوره بحران تعرض سرمایه  برای بالابردن نرخ سود و پایین نگه داشتن دستمزد و سایر مزایای کارگران٬ جنگی تمام عیار است که همزمان با بحران اقتصادی  شروع شده است. اینکه طبقه کارگر سلاحی جز تشکل و سازمان ندارد سالهاست مورد تاکید قرار گرفته است.اما امروز از  نان شب واجبتر است. برای حفاطت از دست آوردهای تاکنونی و برای تعرض به کل بورژوازی کارگران باید در حزب کمونیستی خود متشکل شوند.

٨ سپتامبر٢٠١٠

 به نقل از نشریه کمونیست هفتگی شماره ۴۴

 

 

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در شنبه بیستم شهریور 1389 و ساعت 22:37 |